رضا قليخان هدايت
1295
مجمع الفصحاء ( فارسي )
بچهرهء مه و مه را فلك بقامت سرو * بگونهء گل و گل را چمن ز پيكر ماه ز چابكى كه كمر بسته بود گفتى بود * مه دوهفته به برج دوپيكر آن دلخواه ز جاى جستم و پيشش دويده بر پايش * چه بوسهها كه زدم لا إله إلّا اللّه به مهر گفتمش اى مهرخى كه پيش رخت * هلالوار سزد پشت آفتاب دوتاه ز در نقاب شكر برگرفت و گويى شد * خيال پروين بر گرد مه عيان ناگاه بلطف گفت چو شد روزه روز وصل رسيد * ز هجر بيش مسوز و ز رنج بيش مكاه فراق بود صواب ار نه از مى وصلم * شدى هرآينه هر روز كار روزه تباه كنون نگر كه دو عيدت خداى روزى كرد * يكى ز وصل من و ديگرى ز خدمت شاه خجسته نصرت ملت طغان شه غازى * كه در مواقف كينست پشت و روى سپاه سراى پرده زده گرد حضرتش اقبال * بدان صفت كه فلك گرد مه زند خرگاه بعهد عدل تو ز انسان ذليل شد ظالم * كه كهربا نخرد كس همى به قيمت كاه صباى لطف تو بر خاك تيره گر بوزد * ز خاك سدره و طوبى دمد بجاى گياه